تبلیغات
هاله امید - سوغاتی پرفکت
 
درباره وبلاگ



مدیر وبلاگ : saman zarei
نویسندگان
نظرسنجی
از دست نوشته های من خوشتون اومد؟چجوریا بود؟








جستجو

آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :
هاله امید




دیروز پدر و مادرم از شهرستان سقز بر گشتن سنندج و  یه سوغاتی از شهرستان با خودشون آوردن یه سوغاتی زیبا، یه سوغاتی ناز یه سوغاتی زمان محدود.ها ها...
اونا با خودشون خواهرمو که یه چند ماهی میشه با یه پسر خوشگل و خوشتیپ مثل خودش عروسی کرده آورده بودن.
نمی دونین که چه خبر خوشحال کنده و چه سوغاتی عالیی برای من بود.هاها...
یادش بخیر چند ماه پیش که خواهرم نامزد بود و من سر به سرش می زاشتم و اون هم با همون لحن آروم و زیباش می گفت: فردا پس فردا که رفتم ،نگی چرا رفتی دلم برات تن شده و ازین حرفا... و من هم میگفتم تو برو دلتنگی من پیشکشت. و بعد بدون اینکه هیچ کدوممون بدونیم که چیکار داریم میکنیم ، هم دیگه رو بغل میکردیم.
یه روز گذشت و اون فقط 6 روز دیگه اینجاست و باید برگرده. دیشب میگفت بیاین جلو ساعت رو بگیریم که زمان نگذره.هاها...
ای کاش می شد این کار رو کرد...





نوع مطلب :
برچسب ها :
لینک های مرتبط :


دوشنبه 11 اردیبهشت 1391 :: نویسنده : saman zarei
نظرات ()
پنجشنبه 16 شهریور 1396 01:41 ق.ظ
What's up mates, its great piece of writing regarding tutoringand entirely explained, keep it up all
the time.
شنبه 16 اردیبهشت 1391 02:35 ب.ظ
ایول حال کردم
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر